بهار بهار
پرنده گفت یا گل گفت؟
خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت
بهار بهار ...صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟
وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آوورد از تو کوچه تو خونه
(حیاط ما یه غربیل
باغچه ی ما یه گلدون
خونه ی ما همیشه
منتظر یه مهمون)
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
حیف که هنوز صب نشده غروب بود
آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقدر دلم فصل بهارو دوس داشت
وا شدن پنجره ها رو دوس داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حس دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همه ش سووال بی جواب شد
دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود
بهار اومد اما با دست خالی
به یه بغل شکوفه ی خیالی
بهار بهار گلخونه های بی گل
خاطره های مونده اون ور پل
بهار بهار یه غصه ی همیشه
منظره های مات پشت شیشه
بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصل بی حوصلگی شکفتن
بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت
محمد علی بهمنی

ماه
عادتیست برای روزشماری
سقف
بهانه ای بر ای زندگی
و گلیم
حریمی برای پا برهنگی
فردا شاید ستاره تقدیمی تو
از شب چشمت تا شمع یقین من
عروس کهکشان نگاهم شود
فردا شاید آسمانی بسازم پناه ابرکی آبستن
که در خلوت چشمانم به دنبال جای امن تولد
قطره های یتیمش می بارد
فردا
شاید
من
چو سرریز ناودان بر موسیقیت نثر بخوانم
شاید چو حس غریب آفتابگردان به نورت معتاد شوم
فردا
شاید
تو
تقدیر دعای مرا در شبستان مهر ومعرفتت باز گویی
شاید نا گفته ها را تصحیح هجو کنی
فردا
شاید
من
ترس را در پله های معراجم بلرزانم
شاید چو یک عصیان ریشه دار
بت های معابد تقدیس را
به دست هیزم های خشک اصیل بسپارم
شاید گذشته ها را به افقی غریب کوچ دهم
شـــــــــــاید بزرگـــــــــ شومـــــــ..................
۸۹/۱۲/۱۰
یکی بود یکی نبود ،اون نبود هم تو بودی
همه اون یکی بودن که تو توشون نبودی
تو یکی دیگه بودی یکی که هیچکی نبود
واسه اون که هیچکی نیست همه چی ،هیچی نبود
اون قدیما که میگفتن قصه های بچگی
تو نبودی واسشون، حرفـــای قشنگ بگی
یه جایی که خیلی دور بود قدیما
دلی که پر شر و شور بود قدیما
برا مردای کوچیک قصر می ساخت
واسه دردای کوچیک قصه می بافت
یکی بود یکی نبود شروع می شد
قصه ای که راست نبود شروع می شد
همه اون تو خوب بودن با همدیگه
هیچکی هیچوقت حرفای بد نمی گه
آدما خوب، آدما دوست یادمه
آدمای خیلی خوب ،خوب یادمه
هرچی بود پر از صفا بود اون تو ها
عاشقی بودو وفا بود اون توها
بعدها وقتی که بزرگ و بد شدیم
*یادمون دادن که دیگه مرد شدیم
آخرش قصه یه جور تموم می شد
وقت بچه های خوب و بد حروم می شد
(همـ/یــــــن/روزهـــــا)
*باید چیزی دیگه می گفتم اما همینجوری بیشتر دوست می دارم
وقتهایِ کسالتِ بیحوصله را شاید بتوان ترانه دوره کرد... چیزی نمی گم... هر چند که بتوان دردی را دواکرد...حرفهای بی معنی در لحظه ای بی معنی مثل فریاد زدن ــــه
از نوشتن چیزی نمی دونمـــه
ما شکیبا بودیم
و این است آن کلامی که مارا به تمامی وصف می تواند کرد
شاملو
از خوابهـــای سورئـــــــــال من تا واقعیــت کــــــــــــــــلی راهــــــه
آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟محمدعلی بهمنی
کسی بهم یاداوری کرد که امروز روزی مبارک است!
من چقدر ساده ام.
وقتی گمان می کنم
دیگر ،هرگز، احساساتی نخواهم بود.
من چه قهر کودکانه ای می کنم با دنیا،
وقتی تریلی های سنگین استدلال را
برای استحکام منطق از روی قلبم عبور می دهد و
با آن صدای خشن و مهربانش ،
می گوید:
تو دیگر بزرگ شدی...
ا حساسات همیشه روی گسلهای خطرناک ویرانی، خانه می سازند
و من خانه ای محکم می سازم از
منطق!
و من مثل بچه های حرف گوش کن،
چقدر ساده ام وقتی گمان می کنم
دیگر هرگز احساساتی نخواهم بود...
بهتان میگویم هیچوقت فکر نکنید تکهی ناجورید. شما درستترین تکهی هستی هستید وقتی پازلتان را درست انتخاب کرده باشید، اگر پازل شما این نیست زور نزنید، دورتان را نتراشید. رنگهایتان را عوض نکنید. بلند شوید بروید پازل خودتان را پیدا کنید که چفت و محکم توی خودش جایتان کند. بیخود ضجه نزنید. بیخود شلوغش نکنید. بیخود ننشینید به جای خالیتان نگاه کنید. آنجا جای خالی شما نیست، آنجا یک جور توهم اشتباهی از جای شماست.توصیه میکنم برای هیچکس نسخه نپیچید. برای خودتان هم تا وقتی که بغلش نکردهاید از آن صورت بداخلاق و چرکین بیرون نیامدهاید. وقتی هنوز از تمام معیارهای مذهبی و عرفی و آیینی و منطقی آزاد نشدهاید شروع نکنید ملامت خودتان. آسیب زدن به وجودتان وقتی هنوز خودتان را هم به دوستی بلد نیستید. توصیه میکنم به جای شماتت و ملامت خودتان، به جای تاسف خوردن و تحقیر خودتان و اطرافیانتان بلد شوید که سکوت کنید، زیاد سکوت کنید. آدمها نیازی به نسخههای پیچیدهی شما ندارند همینکه یک مرهمی برای تنهایی داشته باشند خودشان سکوت شما را با حرفهای دلشان پر میکنند، راهشان را پیدا میکنند، کمرشان را راست میکنند، بلند میشوند لبخند میزنند و میروند. خود ناشناختهتان هم وقتی به حرف دلش گوش دادید وقتی فهمیدید چرا اینطور دست و پا میزند چنان در آغوش میفشاردتان که از پررنگ شدن صورتتان در آینه تعجب خواهید کرد بسکه از دویی به یکی بودن نزدیک میشوید
*شعر از وبلاگ نسیم
**مطلب از وبلاگ علی

تا حالا شده وقتی خیلی دلت گرفته
روی پلی که از زیرش یک رودخونه رد میشه وایسی بعد خمشی روی میله های پل
بعد اشکات که داره سرازیر میشه بریزه تو رودخونه
ماهیا بیان رو آب واست دم تکون بدن بعد تو معنی کارشونو ندونی اما خندت بگیره
تا حالا شده درست وسط گریه خندت بگیره
بعد سرتو بالا بگیری و ببینی آدما بهت نگا می کنن با تعجب
تا حالا شده دستاتو قفل کنی بهم چشاتو ببندی دعا کنی و هر چه دستاتو قفل تر کنی حس کنی خدا نزدیکتره
تا حالا شده واسه یکی دعا کنی که می فهمی تو چه بد حالیه.... می فهمی چون خودتم یه وقتی درگیر حس و حالی مثل حس و حال اون بودی
مریم پاییـــــــــــــــزی عزیز برای بهاری شدنت دعا می کنم
جگر تکه پاره مان
به خاطر دندان گذاشتن های بیشمار ِ ممتـــــــــــــد
یا دیوار های ورم کرده دلمان
که پنداشتیم آبستن حسی تازه است
و از غم باد کرده بود
آذر ۸۹
همه ء جاده ها شکل عبورند
مثل ِ راه ِ نگاه ِ تو
و هوای دلدادگی چه دلگیر!
صدای فاصله می آید
شعله هایی به اتراق می خواندم
تا می آیم بنشینم
رفته ام
همیشه برای دل دیگران ؟
دلم برای من منتظر می ماند.
انتخاب تاوان سنگینی دارد
شاید برای همین است که
ما همواره چشم به راه ِ کسی هستیم
...مهری رحمانی
طوفانی ام نـــــاخـــــــــدا
بادبان ها را بکشآب و هوایم را که خوب می شناسی
دلتنگ باشم
باران های موسمی امان نمی دهدطوفانی ام نـــــا خــــــــدا
می دانم ؛
می دانی ؛
میان بی کران تنهاییم
تنها تویی که می توانی
تـــــــایتانــــیـــک را به ساحلم برسانی
کنار اسکله پهلو بگیری
لنگر بی اندازی
پهلویم را که بگیری
موج هایم والس می رقصاندمان
آب و هوایم صـــــــــاف می شود
آفتــــــــابی
بی حتی لک ای ابـــــــر"آبان ۸۹"
توی قاب دنیا
عکس تکی حووا
کشیدن ندارد
باغم
اما تو
رسیده یا نرسیده
به دنبال میوه دستچین خدا نباش
بی غم
با غم
برای آدمی که نیست
سیب،چیدن ندارد
مــــهر۸۹
*نقاشیش هم از خودم بود

