چرا به یاد نمیآورم؟
تو دیگری را دوست میداری،
من تو را دوست میدارم، و مرا...دیگری شاید
همهگان از دوایر دنیا آمدهایم.
تقسیم تبسم، تقسیم فانوس و ترانه، تقسیم عشق.
چرا به یاد نمیآورم؟
مرا از به یاد آوردن چشمهای تو ترساندهاند
انگار نمیگذارند،
اکنون سه سایه از کشالهی دیوار
پنهان و پوشیده میگذرند.دریغا دریای دور!
این ساعت ِ دیواری، با آن آونگ هزار سالهاش
نمیگذارد از خواب تو، به آرامی سفر کنم.علی صالحی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 12:41 PM توسط g .! iii|
|