
خانه ام آنسوی نهنگان است
نهنگان کور
من در ته آبهای غلیظ
با پیراهن ابریشمی وصله وصله خورشید می جویم
*اینروزا فقط از سُر خوردن رنگها روی هم لذت می برم ...نمی دونم چمه که همش همه صفحه رو تیره می زنم اونوقت واسه روشن کردنش تمام سفیدم رو خالی می کنم توش
*شعر از شیده تامی از کتاب" شعر زن از آغاز تا امروز "
*نقاشی از خودم
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:37 PM توسط g .! iii|
|